الهی ٬تو دوست می داری که من تو را دوست دارم با آنکه بی نیازی

 

ازمن.پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج

 

که به تو دارم؟!

 

درووووووووود

یه سلام مخصوص به داداش حسن ٬ شیما جونم ٬ فرانک جان و پونه ی عزیزم

 

 

به شیطان گفتم:«لعنت بر شیطان.»لبخند زد.

 

پرسیدم:چرا می خندی؟!

 

پاسخ داد:از حماقت تو خنده ام می گیرد.

 

پرسیدم:مگر چه کرده ام؟!

 

گفت:مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام.

 

با تعجب پرسیدم:پس چرا زمین می خورم؟!

 

جواب داد:نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای.نفس تو هنوز وحشی است٬تو را

 

زمین می زند.

 

پرسیدم:پس تو چه کاره ای؟!

 

پاسخ داد:«هرگاه سواری آموختی٬ برای رم دادن اسب تو خواهم آمد فعلا برو سواری

 

بیاموز.»

 

                                         

 

دوشنبه یعنی ۲۰ اسفند تولدمه..

 

 بدرووووووووود

 

نظر یادتون نره!

  


 

نوشته شده توسط شیوا در پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت 16:46 موضوع | لینک ثابت