![]()
دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟
پسر گفت : نه ، نيستي
دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟
پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم
دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم
دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش
ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :
تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت 16:37 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به شما دوستان گلم.من شیوا 13ساله هستم. .به قلب مهربون من خوش آمدید.منتظر نظرات شما هستم...
این وبلاگ در 29 آذر 1386 ساخته شده.من سعی می کنم در این وبلاگ خاطرات و مطالب زیبایی بنویسم...
منوی اصلی
دوستان مهربون من
دفترچه خاطرات من
طراح قالب
POWERED BY