تبليغاتX
 قلب مهربون من

بهشت و جهنم...

  مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست

 

 ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه مي رفت.

 

 مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد: اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟

 

 فرشته جواب داد:ميخواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل

 

 آب، آتش هاي جهنم را خاموش كنم. آن وقت ببينم

 

 « چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟»

 

 
 
 


 

نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت 18:33 موضوع | لینک ثابت


خدا و من...

 شبی خواب دیدم با خدا در کنار ساحل قدم می زنم.

 

رد پای هر دوی ما روی ساحل بود٬وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم

 

دیدم در موقع سختی فقط یک رد پا کنار ساحل است٬پس به خدا گله کردم

 

 و گفتم:«خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی؟»

 

 خــــــــــــدا  لبخندی زد و گفت:

«فرزندم در آن موقع تو در آغوش من بودی»  


 

نوشته شده توسط شیوا در شنبه 14 اردیبهشت1387 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت