مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست
ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه مي رفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد: اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟
فرشته جواب داد:ميخواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل
آب، آتش هاي جهنم را خاموش كنم. آن وقت ببينم
« چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟»

نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت 18:33 موضوع | لینک ثابت
شبی خواب دیدم با خدا در کنار ساحل قدم می زنم.
رد پای هر دوی ما روی ساحل بود٬وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم
دیدم در موقع سختی فقط یک رد پا کنار ساحل است٬پس به خدا گله کردم
و گفتم:«خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی؟»
خــــــــــــدا لبخندی زد و گفت:
«فرزندم در آن موقع تو در آغوش من بودی»
نوشته شده توسط شیوا در شنبه 14 اردیبهشت1387 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به شما دوستان گلم.من شیوا 13ساله هستم.به قلب مهربون من خوش آمدید.منتظر نظرات شما هستم...
منوی اصلی
دوستان مهربون من
پیوندهای روزانه
دفترچه خاطرات من
طراح قالب
POWERED BY